این روزها با اینکه جشن و سرور همه جا رو گرفته خونه دل من پر از ابهام و گرفتگیه نواحی مختلف دل مخصوصا اون قسمتی که سرشار از احساسه همیشه ،داره لنگ میزنه دیگه دوست ندارم بخندم و وانمود کنم خوشحالم این تلفن آخری مطمئن که نه ولی 90درصد کار دستم بده مامان و بابا اصرار دارن که .....ولشکن بابا ....اینجا هم باید بخندم و وانمود کنم که شادم .
یکی از دختر ها که تو اعتکاف باهاش رفیق شدم همون که فکر میکرد در باغ شهادت رو بستن و بهش گفتم که نه اگه برا رضای خدا راه بری و یه دفعه تصادف کنی بمیری هم شهیدی.....
همون که خیلی مهربون و صبور بود ولبخندش هیچ وقت از یادم نمیره همون که 13یا 14 سال بیشتر نداشت یه هفته پیش تو راه مشهد با یه تصادف پرید تو بغل خدا .....
بعضی پاکن و این طوری سیم اتصالشون وصل میشه بعضی هم مثل ما.....
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم: "حذر از عشق؟ندانم!
سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"
باز گفتم که: " تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشکی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!
دیگه از این همه سیاسی حرف زدن خسته شدم تا آخر ماه رمضون میخوام فقط به شعر بپردازم.
شعر که احساس رو لطیف میکنه....
سلام سلام سلام
شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه سجاد ،ابوالفضل
و حسین
یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد
با تبریک فراوان عید های این ماه بزرگ و عزیز .....
دیشب که شب دوم ماه شعبان بوددلم حسابی هوس بین الحرمین و امام حسین کرد آخه یکی از
بر و بچ داره میره اون ورا داره دل مارو هم با خودش میبره البت دلم داره یواشکی میره .. نشستم و تراوشات ذهنی مو آوردم رو کاغذ خیلی وقت بود دستی به قلم نزده بودم تقدیم به حضرت عشق حضرت احساس:
عاشق شدم من، عاشق چشمان و ابرو
من عاشق لبخند زیبا و گل رو
دل در کمین عاشقی، عشقی فراگیر
عشقی که دل را میبرد تا پای زنجیر
عشق زمینی، نه عشقی آسمانی
عشقی که چون آید همیشه جاودانی
عشقی که مشک آب گیرد با لبانش
عشقی که می نازد جهان بر خشک کامش
همچون قمر میتابد او در آفرینش
صد بار میگوید خدا صد آفرین بر عشق و بینش
عشقی که دل را میکند سرشار احساس
عشقی چونان زیبا که نامش هست عباس
جناب آقای دکتر احمدی نژاد مواظب باش
ما به خاطر ولایت مداریت به تو رای داده ایم
یادمان نمی رود همیشه گفته ایم
و باز هم میگوییم
ما با ولایت زنده ایم تا زنده ایم رزمنده ایم
خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست
خدایا همه ما را به راه راست هدایت کن
رهبر عزیزمان را تا ظهور امام زمان حفظ کن