سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دانش را احراز نکند، مگر کسی که درس خود را ادامه دهد . [امام علی علیه السلام]
شب بارانی من
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» بهاییت5

سرنوشت میرزا حسینعلی
سرنوشت میرزا حسینعلی بهاءالله مدعی دین جدید بهائیت:
در عکا چند ماهی نگذشته بود که بها ئیان چند نفر ازلی را که در میانشان بودند به بهانه جاسوسی کشتند و بواسطه این جنایت خونین ، میرزاحسینعلی و پسرانش و برخی از بهائیان توسط دولت عثمانی در عکا محبوس گردیدند میرزا حسینعلی همچنان در عکا بود تا به سال 1309 (در دوم ذی القعده) که پس از بیست شبانه روز تب و لرز در سن 76 سالگی مرد و در سه کیلومتری عکا دفن شد. "این محل امروز قبله بهائیان است ". یعنی باید رو به قبر میرزا حسینعلی نماز خوانده و فقط او را در نظر بیاورند .چون به گفته خودشان ، شنونده ای جز او نیست واجابت کننده ای غیر او نه (درس نوزدهم دروس الدیانه )
میرزاحسینعلی دعاوی چندی داشت و به تناسب اشخاص یکی از انها را
عنوان می نمود . گاه خویشتن را رسول حق می خواند (صفحه 54 کتاب اقتدارات) و زمانی خود را خدای عالمیان و پروردگار جهانیان معرفی می نمود (صفحه 329 اثار قلم اعلی جلد یک یاکتاب مبین)و روزگاری خود را خدا ی خدایان و آفریننده پروردگاران قلمداد می کرد (مکاتیب جلد 2 صفحه 255 نوشته عباس افندی)البته در مواقعی هم که زمینه را نامساعد می دید دست از همه انها می شست و تظاهر به مسلمانی می نمود (قرن بدیع جلد 2 صفحه      142 )
میرزا حسینعلی سه زن اختیار نمود و فرزندانی داشت که از جمله آنها دو برادر ناتنی به نامهای عباس آفنذی و محمد علی آفندی بودند و در پایان عمر در" لوح" عهدی که به منزله وصیت نامه اوست و در صفحه 400 تا 403 کتاب دیگرش به نام مجموعه الواح چنین می نویسد:(لسان از برای ذکر خیر است. او را به گفتار زشت میالائید ..... مذهب الهی از برای محبت و اتحاد است. او را سبب عداوت و اختلاف منمائید)؟؟!! بعد از آن سفارش" اغصان" و "افنان" (اغصان اشاره به فرزندان خودش و افنان اشاره به خانواده باب) را نموده و می گوید:قد اصطفینا الاکبر بعد الاعظم (خدا مقام غصن اکبریعنی محمد علی را بعد از مقام غصن اعظم یعنی عباس قرار داده است بدین معنی که پس از من عباس و بعد از او محمد علی رهبری بهائیت را به عهده خواهند داشت.
میرزا حسینعلی دارای القاب و مکتوبات بسیاری می باشد . القاب او عبارتند از:
بهاءالله- اسم اعظم- جمال مبارک- هیکل مبارک- جمال قدم- حضرت اعلی- مکلم الطور(کسی که با موسی در کوه طور صحبت نمود)اب سماوی(پدر آسمان)رب الجنود(پروردگار سپاهان)مبعث الرسل(مبعوث کننده پیغمبران)مالک یوم الدین(صاحب روز جزا)ذات لم یلد و لم یولد......
اغلب این القاب در کتاب نظر اجمالی صفحه 75 آمده است.(از انتشارات بهائیت)
آثار میرزا حسینعلی عبارتند از:ایقان- اقدس- اشراقات- اقتدارات- بدیع- مجموعه الواح- لوح ابن الذئب-
(خطاب به شیخ محمد تقی نجفی اصفهانی )...آثار قلم اعلی (سه جلد)
عباس آفندی
عباس افندی ( معروف به عبد البهاء ) و مبارزه با برادر برای کسب قدرت (1260- 1340 ه. ق. )
عباس عبد البهاء از نخستین زن میرزا حسینعلی به دنیا آمد .دوران کودکی و جوانی را همراه پدر گذراند . اما میرزا حسینعلی از زن دیگرش به نام مهد علیا ، سه پسر داشت به اسامی : محمد علی افندی ، میرزا ضیاء الله ، میرزا بدیع الله . و همانطور که گفتیم بنا بر لوح عهدی ، بعد از عباس محمد علی معرفی شده بود . لیکن پس از مرگ پدر میان فرزندان جدائی افتاد و محمد علی با دو برادر دیگرش و دو تن از زنان میرزا حسینعلی و خواهران و پسر عموها بر عبد البهاء شوریدند و با اینکه در لوح عهدی سفارش شده بود که اختلاف و نزاع نیافتد و احترام و دوستی اعضاء و بستگان دیگر مراعات شود و ناسزا و افترا موقوف گردد با این حال چون دو دستگی بالا گرفت ، عباس ، غصن اکبر ( محمد علی ) را ناقض اکبر و مریدانش را ناقضیین خواند و پیروان خود را ثابتین نام نهاد . محمد علی نیز به تلافی ، غصن اعظم را رئیس المشرکین گفته ، ابلیس لئین لقب داد . ( مکاتیب جلد 2 صفحه 319 نوشته عباس عبدالبهاء ) 
            بار دیگر سرکار آقا ( عباس ) ، برادر و مریدانش را به القاب پشه ، سوسک ، کرم خاکی ، خفاش ؛ جغد ، کلاغ ، روباه ، گرگ ، و . . . باقی درندگان مفتخر ساخت و خویشتن را بلبل و طاووس نامید . ( مکاتیب جلد 1 صفحه 442 و 443 ) .
     میرزا محمد علی هم برای تکمیل باغ وحش خانوادگی ، جناب ابن البهاء را گوساله و الاغ دو پا خوانده و خود را غضنفر الله ( شیر خدا ) لقب داد . ( مکاتیب جلد 1 صفحه 271
سرانجام این تعارفات به جائی رسید که عباس اعلام داشت که برادرش محمد علی ، بسیاری از الواح و احکام پدرش منجمله صورت نماز 9 رکعتی را سرقت نموده و هنوز هم این عبادت عظمی مفقود می باشد . ( گنجینه حدود و احکام صفحه 31 نوشته اشاق خاوری )
سر سپردگی 

سر سپردگی رهبران بهائیه

سرسپردگی عبد البهاء به دول استعماری

 

عباس افندی از پدر زیرک تر و محافظه کارتر و داناتر بود . خود را فردی عادی و غلام و بنده بهاء می خواند تا از او برهان و حجتی نخواهند و در عوض هرچه می توانست مقام باب و بهاء را بالا می برد . ایشان همیشه نان را به نرخ روز می خورد و بر خلاف پدر پایبند به یک حکومت و یک ولی نعمت نبود و در آستان هر دولتی ابراز چاکری می نمود . در اوائل که هنوز دولت روسیه تزاری برقرار بود در سایه عنایت آن حکومت استعماری می زیست و مریدانش در عشق آباد روسیه منزلتی داشتند و حتی به تشویق و پشتیبانی و مساعدت آن دولت در آنجا عبادتگاهی به نام مشرق الاذکار بر پا کردند .

در همان اوقات خود وی برای اغفال دولت عثمانی و جلب توجه? اینچین راز و نیاز می کند که ترجمه آن این است : " خدایا تو را به تاییدات پنهانی و توفیقات صمدانی و فیوضات رحمانیت خواستارم که دولت سر بلند عثمانی که خلافت محمدی است ، مؤید فرمائی و در زمین مستقر و مستدام داری . " ( مکاتیب جلد 2 صفحه 312 )

اما پس از آنکه دعاهای بهاء و بهائیان در حق حکومت روسه تزاری به عکس مستجاب گردید و آن حکومت ستمگر منقرض شد ، سرکار آقا دست به دامان انگلستان زد . گذشت ایام ، پرده از حقایق برداشت و عثمانی ها دریافتند که عباس افندی به نفع دول انگلیس جاسوسی می کند و جمال پاشا فرمانده کل دولت عثمانی قصد اعدام وی را نمود . ( قرن بدیع جلد 3 صفحه 291 ) لیکن دولت انگلیس به حمایت از وی پرداخت چنانکه در همان کتاب صفحه 297 می نویسد :

" چون این گزارش یعنی حکم اعدام سرکار آقا به لرد بالفورد (وزیر امور خارجه وقت انگلیس )رسید در همان یوم وصول دستور تلگرافی به جنرال آلنبی سالار سپاه انگلیز در فلسطین صادر و تاکید اکید نمود که به جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبد البهاء و عائله و دوستان آن حضرت بکوشد ." بالاخره در این کشاکش قوای انگلیس در خاک عثمانی پیاده شد و جان عباس آفندی نجات یافت و به سبب خدمات شایانی که ایشان نموده بود بلافاصله از جانب آن دولت به دریافت نشان عالی پهلوانی ( نایت هود )و لقب سر مفتخر گردید . ( قرن بدیع جلد 3 صفحه 299 )

آنگاه به شکرانه این حمایت ، سرکار آقا دست به دعا برداشت و در باره انگلستان چنین دعا نمود که ترجمه آن این است :

" پروردگارا سراپرده عدالت در این سرزمین بر پا شده است و من تو را شکر و سپاس می گویم و . . . پروردگارا امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفیقات رحمانیت مؤید بدار و سایه بلند پایه او را بر این اقلیم جلیل ( فلسطین ) پایدار ساز . ( مکاتیب جلد 3 صفحه 347 )

در کتاب خطابات جلد 1 صفحه 23 پس از آنکه به انگلستان رفته بود ، اشاره می نماید که از اصل ملت ایران و انگلستان از یک نژادند و بعد توضیح می دهد که ملت ایران باید جان خود را فدای ملت انگلستان نماید .

عباس افندی در اواخر عمر ، سفرهائی به اروپا و آمریکا به خرج مریدان نمود و در آنجا بسیاری مطالب تازه آموخت و با الهام از افکار نوی که در اروپا و آمریکا پدید آمده بود 12 شعار تو خالی و فاقد پشتوانه عملی ترتیب داد و به نام تعالیم 12 گانه بهائیت به این و آن عرضه نموده است.بهاییان هم این تعلیمات ظاهر فریب را وسیله تبلیغات وسیع خود به نوان تعالیم درخشان دین جدید بهاییت به این و آن عرضه می نمایند.

در سفر آمریکا?عبد البهاء در میان جمعی سوداگران تیز دندان آمریکائی به وطن فروشی پرداخت و چنین بانگ برداشت : " از برای تجارت و منفعت ملت آمریکا ، مملکتی بهتر از ایران نه ، چه که مملکت ایران مواد ثروتش همه در زیر خاک پنهان است . امید است ملت آمریکا سبب شود که آن ثروت ظاهر شود و ارتباط تام میان آمریکا و ایران حاصل گردد . ( خطابات جلد 2 صفحه 33 ) تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !!! . . .

به سال 1340 ه. ق. ( 1300 ه. ش. ) اجل عباس افندی فرا رسید و او را در حیفا کنار قبر باب دفن کردند . بد نیست یاد آور شویم که در تشییع جنازه او نمایندگان دولت انگلیس حضور یافتند . ( قرن بدیع جلد 3 صفحه 327 ) و از طرف آن دولت بدین صورت مرگ او را تسلیت گفتند :

" وزیر مستعمرات حکومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان مستر وینستون چرچیل . . . تقاضا نمود مراتب همدردی و تسلیت حکومت اعلیحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائی ابلاغ نماید . . . وایکونت النبی نیز . . . . اعلام نمود به بازمانگان فقید سر عبد البهاء عباس آفندی و جامعه بهائی تسلیت صمیمانه مرا . . . ابلاغ نمائید . . . تلگراف ذیل را مخابره نمود . . . " ( کتاب قرن بدیع جلد 3 صفحه 321 )

کتاب هائی که از عبد البهاء باقی مانده عبارتند از : مقاله شخصی سیاح مفاوضات ( گفتگو بر سر نهار ) رساله مدنیه و سیاسیه مکاتیب در 4 جلد خطابات .



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » بی تاب ( دوشنبه 90/8/16 :: ساعت 11:0 صبح )
»» بهاییت 4

جانشینی
جانشین میرزا علی محمد
مرد شماره دو فرقه ی بابی شخصی است به نام میرزا یحیی معروف به صبح ازل، وی با حسین علی بهاء (که شرح حالش ذکر خواهد شد) برادر بودند، پدرشان میرزا عباس معروف به میرزا بزرگ نوری بود در همان زمانی که علی محمد باب زنده بود، از مریدان پر و پا قرص باب همین دو برادر بودند، ولی علی محمد باب چون میرزا یحیی را (با این که از نظر سن کوچک تر از حسین علی بهاء بود» دلباخته تر دید و چنین دریافت که میرزا یحیی از روی صداقت طبع به او ایمان آورده، او را به القاب صبح ازل، مرآت، شهره و وحید مفتخر ساخت و او را به عنوان جانشین خود تعیین کرد.
ناگفته نماند که نفوذ و تلاش های قره العین از زنان طرفدار میرزا علی محمد هم که علاقه ی بیشتری به صبح ازل داشت، در این موضوع مؤثر بوده است، زیرا میرزا یحیی از همه جوان تر بود چه آنکه طبق نوشته ی «ادوارد براون» (مورخ انگلیسی همزمان با دوران باب در زمان قاجاریه) پس از کشته شدن علی محمد باب، میرزا یحیی نوزده سال بیشتر نداشت.کوتاه سخن آنکه: همه با بیان حتی خود حسین علی بهاء، صبح ازل (میرزا یحیی) را به عنوان جانشین بعد از علی محمد باب شناختند، زیرا علی محمد باب، طبق وصیتش او را جانشین خود قرار داده بود و برای تکمیل کتاب بیان فارسی و عربی (کتاب احکام صادره از علی محمد باب )سفارش کرده بود که او آن را تکمیل کند.(الواح خطی صفحه 6 و مقدمه نقطة الکاف)

 

رسوائی بر سر جانشینی
شورش ، کشمکش بر سر جانشینی و سرانجام تبعید رهبران بابیه
 جریان به این منوال می گذشت، پیروان باب که در رأس آنها میرزا یحیی و حسین علی بهاء قرار داشتند و دشمن سرسخت ناصرالدین شاه بودند ­(چون او دستور اعدام باب را صادر کرده بود) در فکر توطئه چینی بر ضد ناصر الدین شاه افتادند (البته دست های مرموز استعمار که چشم طمع به کشور ایران دوخته بودند، در این مسیر آنها را کمک می کرد).
 به طوری که از صفحه ی 313 تا 315 جلد اول کتاب کواکب الدّریه (عبدالحسین آیتی) استفاده می شود: شش نفر از بابی های متعصب که از آن جمله ملا صادق ترک بود در نیاوران شمیران به طرف ناصر الدین شاه تیراندازی کردند و بعد با قمه و قداره به طرف شاه حمله بردند و او را مجروح نمودند ولی موفق به قتل ناصرالدین شاه نشدند ناصرالدین شاه بعد از این واقعه در صدد دستگیری و نابودی بابی ها برآمد.
   آن توطئه در روز بیستم شوال سال 1268 هجری واقع شد، دولت قاجار پس از واقعه ی سوء قصد، چهل نفر از افراد معروف بابیه که یکی از آنها حسین علی بهاء بود